✣✣✣اگه بی جنبه ای نیا تو✣✣✣
هیس هیچی نگو!!!!!!!

نمیبخشمت به خاطر تموم خنده هایی که از صورتم گرفتی

بخاطر تموم غم هایی که بر صورتم نشاندی

نمیبخشمت به خاطر دلی که شکستی

به خاطر احساسی که پرپر کردی

به خاطر نمکی که بر زخمم گذاردی

ولی میبخشمت به خاطر عشقی که بر قلبم حک کردی 

نوشته شده در پنج شنبه 27 مهر 1391برچسب:, ساعت 17:22 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

دِلــــــم بَچگــــے میخواهَـــــد!

جُـلوے کُـــدام مغآزه باید

پا بِکـــــوبم تا برایـم آرامِــــــش بخَــــرند؟!

نوشته شده در سه شنبه 25 مهر 1391برچسب:, ساعت 18:49 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

لابــﮧ لاﮮ ِ تــوضیـــــح المــســــائــل دلـَـــ ــــمـــــ را میـگــــردَمــــ !

تــا ببــیـنَمــــــ چــــﮧ شــُـــد ...

کِـــﮧ بـــﮧ یکــــــــبارهــــ ،

دیدنتــــــــــ را بر مَنــــ حَـــرامــــ کــردﮮ !!

 

نوشته شده در سه شنبه 25 مهر 1391برچسب:, ساعت 18:49 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

سـالـ ـهآ،ماه ها و روزهآ مے گـُـذَرَد....

تــُ ـو بــے مـَטּ و بــآ او.... خــُـوشـ ـحآلــ ـے....

هـَــمیـטּ بـَـ ـرآےِ دِلِ تَنــهـ ـآیَــمـ ڪافــیـ ـستـــــ

نوشته شده در سه شنبه 25 مهر 1391برچسب:, ساعت 18:48 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

 

 
کاش می اومدی حالم رو بهم بزنی
.
.
.
.
 
خوشحالی‌هام ته نشین شده!
نوشته شده در سه شنبه 25 مهر 1391برچسب:, ساعت 18:46 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

رابطـــه ای کهـ مُردهـ ،


هـر 5 دقیــقه یکــبار نبضش رآ نگیــر !

دیگـهـ مـُرده ...!

نوشته شده در سه شنبه 25 مهر 1391برچسب:, ساعت 18:46 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

مَـטּ خوبَمـ ...مَـטּ آراممـ ... مَـטּ قول دآدهـ اَمـ

فَقط گآهے دلتنگـ میشومـ ....

دلتَنگـ تَر اَز هَمهـ دلتَنگـے هآ

گوشهـ اے مینشینَمـ ...

بآختَـטּ هآ و صِـدآے شکستَـטּ هآ رآ میشٌمآرمـــ

نـِـمیدآنمـ مَـטּ کٌـدآمـ اٌمیـد رآ نآ اٌمیـد کَردمـ ...

کٌـدآمـ خوآهش رآ نشنیدمــــ

بهـ کٌـدآمـ دلتَنگے خَنـدیـدمـ ـ کهـ اَلآטּ اینگونهـ دلتنگـم

نوشته شده در سه شنبه 25 مهر 1391برچسب:, ساعت 18:45 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

تلخ تریـטּـــ جملـﮧ اے ڪـﮧ بعـב از مـבت ها عاشقے ،

ممکنــﮧ از زباטּ مَــعشوقِـت بشنوے اینـﮧ ڪـﮧ:

ما میتونیمـــ دوستاے خوبے براے همــ باشیمـــ

 

                            

نوشته شده در سه شنبه 25 مهر 1391برچسب:, ساعت 18:44 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

رفـــتـــنـــت...

نـــبـــودنـــت...

نـــامـــرديـــت...

هیچـــ کدومـــ واســم ســـوالـــ نـــشــد

فــــقـــطـ يـــهــ بـــغــــضـــ دارهـــ

خـــفـــمــــ مـــيـــکـــنـــهـــ :

چــه جـــوريـــ نـــگــاتـــ کـــرد کـــهـــ

مـــنـــو تـــنــهـــا گـــذاشــتـــی؟

نوشته شده در سه شنبه 25 مهر 1391برچسب:, ساعت 18:43 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||


دوســ ــــ ــــ ــتت دارم رازیســـ ــــ ـــ ـــت

کــ ــ ـــه میان حنجــ ـــ ــــ ــره ام


دق مــ ـــ ـــ ــی کند

وقتـــ ـــ ـــــ ـی که نیسـ ــ ــ ــتی

نوشته شده در سه شنبه 25 مهر 1391برچسب:, ساعت 18:43 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

درونمـ غوغـآستـ ! سـآدهـ میشکنمـ بـآ کوچکـ تریـن تلنگریـ ...!

 

 

 خواستن همیشهـ توانستن نیستـ ...

گـاهیـ داغیستـ کهـ بر دلتـ میمـآنـَد !!


+تنهــآ چیزهـ بـآ کیفیتـ تویـ زندگیمون دردهـ

هر چهـ میکشیمش پارهـ نمیشهـ !!!


+ایــن خوبــ بودن هـآ مصلحتیستـ گـآهیـ بهتـر استـــ

از حـآلمـ بیخبَر باشیـ ....


+شبهـآ خوآبمـ نمیبرد

از دردِ ضربـاتـ شلّاق خـآطراتتـ روی قلبمـ

بیـ انصافـ

محکمـ زدیـ

جـآیش مـآندهـ استـ ....


+بهـانهـ برایـ گریهـ زیـآد استــ

امّا امـآن از

گریهـ های بیـ بهـآنهـ !


+این روزها کسیـ دروغ نمیـ گویــد

دروغ رآ تـآیپـــــــ میـ کـُنند ...

نوشته شده در سه شنبه 25 مهر 1391برچسب:, ساعت 18:40 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

مے سپآرمت بـﮧ خدا ....


خدایے ڪـﮧ هیچـوقت تُو رآ بـﮧ مـن نسپرد...!

 

چیزهایی هست که دست خود آدم نیست ...

مثل دلتنگی یا مثل بی شعوری  !


 

نوشته شده در سه شنبه 25 مهر 1391برچسب:, ساعت 18:39 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

کآشْ حَدِاَقَلْ جَوآنْمَرْدےْ مےْ کَردےْ . . . . . .

وَ مَهــْـرَبآنےْ اَمْ رآ بَهآنه ے رَفْتَنَتْ نِمےْ کَردےْ . . . . . .

تآ مَـטּ مَجْبُورْ نَشَوَمْ هَرْ رُوزْ سَنْگْ رآ نِشآטּ دِلَمْ بدَهَمْ . . . . . .

وَ بگُویَمْ اَگَرْ مِثْلِ ایـטּ بُودےْ . . . . . . او نِمیرَفْتْ . .


 


 


 

"ב لـــ ــــҐ"

يــ ــڪ ڪوچــ ــﮧ ے بـــ ــטּ بستـــــ ميـــ ــפֿـواهـــב

و يـــ ـڪ باراטּ نــــــم نـــــــم

و يـ ـــڪ "פֿــــــבا"

ڪﮧ ڪمـ ـے باهــ ــم راه بــ ـرویــــҐ

هميـــــטּ .

نوشته شده در سه شنبه 25 مهر 1391برچسب:, ساعت 18:38 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

عشق ایستادن زیر باران و خیس شدن باهم نیست!

عشق آن است که یکی برای دیگری چتر شود و دیگری

نفهمد چرا خیس نشد

 

نوشته شده در سه شنبه 25 مهر 1391برچسب:, ساعت 18:37 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

روزگار نبودنت را برایم دیکتـــﮧ مــے کند...

و نمره ے مـטּ باز صفر مــے شود ...!!!

هنوز نبودنت را یاد نگرفتـــﮧام...


نوشته شده در سه شنبه 25 مهر 1391برچسب:, ساعت 18:36 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

شیشـــﮧ نازُک احــــــــساس مرا دست نــزטּ

چندِشم مـے شود از لَک انگُشت دروغ

آטּ کــﮧ مــے گُفت کــﮧ احســـاس مرا مــے فـهـمد...

کو ؟ کجا رفت؟ کـﮧ احساس مرا خوب فُروخت !!

 

نوشته شده در سه شنبه 25 مهر 1391برچسب:, ساعت 18:33 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

خُـــــ ـــدایآ

 

مـטּ دلم قرصــﮧ

کســے غیر از تو با مـטּ نیست

خیالت از زمین راحت کـﮧ حتــے روز روشــטּ نیست

کســے انجا نمـے بینـﮧ کـﮧ دُنیا زیر چشمــــاتـﮧ

یـﮧ عمره یادموטּ رفتـﮧ زمیـטּ دار مکافاتـﮧ

فراموشم شده گاهــے کـﮧ ایـטּ پاییـטּ چـﮧ ها کردم

کــﮧ روزے باید از اینجا بـازم پیش تـــــو برگردم

خُدایا وقت برگشتـטּ یکم با مـטּ مدارا کـטּ

شنیدم گرمــﮧ آغوشت...

نوشته شده در سه شنبه 25 مهر 1391برچسب:, ساعت 18:32 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

شاعرانــﮧ ـها ے مـטּ براے تو

 

ایـטּ صدا خستــﮧ است

ایــטּ دو چشم گوشــﮧ اے نشستــﮧ است

شاعرانــﮧ شعر مـטּ شاعر زبالــﮧ ها

ایـטּ کلام خستــﮧ است

شاعر زبالــﮧ ـها .... ایـטּ منم!

نــﮧ نخند!!

ایـטּ کلام خستــﮧ ام زبالــﮧ نیست

ایـטּ صداے خستـﮧ هم بهانـﮧ نیست...

شاعر زبالـﮧ ـها ایـטּ نواے خستـﮧ است!

ایـטּ صدا...ایـטּ دلِ شکستـﮧ است

ایـטּ قلم کـﮧ بیـטּ عاشقانـﮧ ـها به خوטּ نشستـﮧ است

ایـטּ منم ...! شاعر زبالـﮧ ها

ایـטּ تویــے لیلــے ستاره ها

عاشقانــﮧ گویمت:

عاشقانــﮧ ـهای مـטּ ...عاشقــے کــﮧ مــے کنند

عاشق تو مــے شوند!

عاشق تو مــے شوند...عاشقانـﮧ ـهای مـטּ

پس تو را قسم به عاشقانــﮧ ـها

عاشقــے کـטּ ایـטּ دو خطِ مانده را...!

نوشته شده در سه شنبه 25 مهر 1391برچسب:, ساعت 18:31 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

چه فرقی میکنه؟؟؟

که روی کاغذبنویسم یادیوار

یاحتی روی شیشه ی بخارگرفته ی دلم...........

یاروی غبار دلگیرلحظه ها...........

چه فرقی میکنه؟؟؟

که باخون بنویسم یاجوهر

یاحتی بااشکهای سردشبونم................

چه فرقی میکنه وقتی هیچوقت این دلنوشته های خیس قلبم

به دست معشوق رویاهام نخواهدرسید................

نوشته شده در سه شنبه 25 مهر 1391برچسب:, ساعت 18:30 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

مـَטּ غَمــ براے خوردَטּ بِسیار دارَمــ ...تو دیگَر برایَمــ لقمهـ نگیر...!

+کاشــ هَمیشهـ در کودکے مےماندیمـــ...کهـ بهـ جایــِ دلــ هایِمانـــ سَرِ زانوهایمانـــ زَخمــ مےشُد...

 

+ نیازمَندیــ ـها :سَریعا بهـ یکــ دَلیلــِ خوبــــ بَرایــــِ اِدامهـ ِ زندگے نیازمَندیمــ

 

+هـَــرگِـــز بهــ گذَشتِهــ بَرنگــَـرد؛
اگر ســــيندرلآ برايــ ـــ برداشتنــ کفشَشـــ برميگشتــ ،
هيچوقتــ يکــ پرنسســـ نميشد ...

 

+غَمگینَمــ ...وَقتیــ همهـ جُفتــ ـهآ تنهاییَمـــ را بهـ رُخَمــ میکشند...حتیـــ جورابــ ـهایمـــ

 

+مَنــ کهـ نَقاشیــ اَمــ تَعریفیــ نَدارَد ...لااقلــ خودِتـــ راهِتو بِکیشــ و بُرو...!

نوشته شده در سه شنبه 25 مهر 1391برچسب:, ساعت 18:28 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

مادر کودکش را شیر می دهد
و کودک از نور چشم مادر
خواندن و نوشتن می آموزد
وقتی کمی بزرگتر شد
 کیف مادر را خالی می کند
تا بسته سیگاری بخرد
بر استخوان های لاغر
و کم خون مادر راه می رود
تا از دانشگاه فارغ التحصیل شود
وقتی برای خودش مردی شد
پا روی پا می اندازد
و در یکی از کافه تریاهای روشنفکران
کنفرانس مطبوعاتی ترتیب می دهد و می گوید:
عقل زن کامل نیست...

کسایی که فک میکنن مسخره س میتونن اصلا نخوننش.و کسانی که فک میکنن ارزش خوندن داره انتشارش بدن.مرسی میشم

نوشته شده در سه شنبه 25 مهر 1391برچسب:, ساعت 18:27 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

 

                      

 

·        فقط با صدای لرزانت پرسیدی

·        چشمان کدام بی رحمی بود که ندید تن زخمی ات جایی دگر برای خنجرش ندارد؟؟

·        سرم را پایین انداختم وپاسخ دادم

خنجر نداشت و جز نوازش چیزی از دستان مهربانش ندیدم

با دستانت خواستی نوازشم دهی ولی دستانت را کنار کشیدم ...خواستی بپرسی ولی ادامه دادم

اری نوازش هایش،چشمان مهربانش و گرمی سخنانش ....نمی دانستم اگر برود روزی خنجری بر قلبم خواهد شد

سخنانم که تمام شد فهمیدی قصه ی تنهایی قلبم را،از جایت بلند شدی و با بغضی که سخت می کرد سخنانت را گفتی هنوز دیر نشده بعد کفشهایت را پوشیدی تا پیدایش کنی  گمشده ام را...چشم هایم را بستم و فریاد زدم

نه نه  نه ...نرو نرو

ترو خدا  دوباره نرو...نرو و زخمام و دوباره تازه نکن

از حرفام چند ساعتی خشکت زد بعد رو به من کردی ،مثل بارون گریه می کردی

اره باورت نمی شد

نشستی اشکات و به گونه هام زدی و با خنده گفتی

ببین اشکای هردوتامون شورند

بعد گفتی

همیشه منتظر همین یه کلمه بودم

۰۰۰نرو۰۰۰

 

نوشته شده در دو شنبه 24 مهر 1391برچسب:, ساعت 20:51 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

0964Ghalb Sahel به من گفتی که دل دريا کن ای دوست

به من گفتی که دل دریا کن ای دوست،همه دریاها از آن ما کن ای دوست
دلم دریا شد و دادم به دستت، مکش دریا به خون، پروا کن ای دوست
مکش دریا به خون، پروا کن ای دوست

کنار چشمه ای  بودیم در خواب، تو با جامی ربودی مار از آب
چو نوشیدیم از آن جام گوارا، تو نیلوفر شدی، من اشک مهتاب
تو نیلوفر شدی، من اشک مهتاب

 

تن بیشه پر از مهتابه امشب، پلنگ کوه ها  در خوابه امشب
به عاشقی دلی سامون گرفته، دل من در تنم بی تابه امشب
دل من در تنم بی تابه امشب

نوشته شده در دو شنبه 24 مهر 1391برچسب:, ساعت 20:50 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

0965Barf دلت که می لرزید، من با چشام دیدم...

دلت که می لرزید من با  چشام دیدم
تو زل تابستون چقدر زمستونه
هوا گرفته نبود دلم گرفت اون شب
به مادرم گفتم هنوز بارونه … هنوز بارونه


قطار رد شدو رفت مسافرا موندن
مسافرا که برن قطار میمونه
تو برف بارونی قطار قلب منه
قلب شکسته من تو برف مدفونه
دونه به دونه غمی ریل به ریل شبم
غم توی خونه من هر شبو مهمونه

 

 

بگو شب  بخوابه من بیدارم
من  شبو زنده نگه می دارم
بگو شب بخوابه من بیدارم
من شبو زنده نگه می دارم

یه شب که سردم بود به مادرم گفتم
هوا که سرد میشه یاد تو میفتم
طفلی دلش لرزید دلش دوباره شکست
تو زل تابستون توکوچه برف نشست

مسافرا شعرن تو برف و بارونی
قطار قلب منه چشم تو پنجره هاش
پنجره ها بستن مسافرا خستن
ببار تا دم صبح به فکر هیچی نباش

دونه به دونه غمی غصه به غصه شبم
کاشکی یه روز صبح شه کاش فقط ای کاش

بگو شب  بخوابه من بیدارم
من  شبو زنده نگه می دارم
بگو شب بخوابه من بیدارم
من شبو زنده نگه می دارم

نوشته شده در دو شنبه 24 مهر 1391برچسب:, ساعت 20:48 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

         

نوشته شده در جمعه 21 مهر 1391برچسب:, ساعت 11:34 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

                             

نوشته شده در جمعه 21 مهر 1391برچسب:, ساعت 11:33 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

                  

سیــگار !!!

تلقیــنی بــرای آرامــــش نـــیســـت

تــــسکـینـــی بـرای درد هــم نـــیـست

فــقـط تنـبیـهی ست بـرای مــــن

تـا دیــگر نخـــواهمـــــت....

نوشته شده در پنج شنبه 20 مهر 1391برچسب:, ساعت 9:4 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

                           


 

בلَـــم یک آغـوش میـפֿـوآهــב کـﮧ بـﮧ جـــآے شهـوَت ! هَمــــــבم باشــב

آغوشـے کـﮧ انــבازه اَم باشــב بـے آنکه בωــت بـﮧ ωــآیـــز خوב بزَنَم !


آغـــوشـے کــﮧ مرا بفهمَــב

نوشته شده در پنج شنبه 20 مهر 1391برچسب:, ساعت 9:3 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

بـعـضـی حـرفــ ـهـا گـفـتـنـی اسـتـــ . . .
بـعـضـی نـوشـتـنـی اسـتـــ . . .
و بـعـضـی هــیــچـــ ـکــدامـ . . .
ایــن ـروز ـهـا
بــه "هــیــچ کــدام" نـزدیـکـــ ـتـرم انـگـار . .

نوشته شده در پنج شنبه 20 مهر 1391برچسب:, ساعت 9:2 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

پـــــــــــــــرواز را دوســــت دارم
وقتـــــے
از ارتفاعــــات
لبانــــــت
به عمــــق
آغوشـــت سقـــوط میکنــــم
چـــه
سقــــوط دلنشینــــے راستــــے میدانستــــے
پــــــــــــــرواز را
تـــو یـــادم دادے

نوشته شده در پنج شنبه 20 مهر 1391برچسب:, ساعت 9:2 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

בنبالــ کسے نیستمـ کہ وقتے میگمـ

میرمـــ میگہ : نـــرو!

کسے رو میـخوامــ کہ

وقتے میگمـ میرمـــ

میگہ:صبــــــر کـטּ.منمـ باهات میامــ

+تنـهـــا نــــــــرو...+

نوشته شده در پنج شنبه 20 مهر 1391برچسب:, ساعت 8:57 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

ارزان تـــــــر از آنچه که فکرش را بکنی بــــودی

ولی ،

برای مـــــ   ــــن ؛

گران تمــــــ  ـــام شدی….

نوشته شده در پنج شنبه 20 مهر 1391برچسب:, ساعت 8:57 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

سر به هوا نیستم

امــ ـــ ــ ــ ــ ـا

همیشه چشم به آسمان دارم

حال عجیبی ست

دیدن همان آسمان که

“شاید “تــ ــ ــ ــ ــ ــو

دقایقی پیش

به آن نگاه کرده ای…!!!!

نوشته شده در پنج شنبه 20 مهر 1391برچسب:, ساعت 8:56 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

        


 

ســــر زده بیــــــا
کمــــــﮯ
آشفتــــگی بــــد نـیست …
آن وقــــــت …
تکــــــاندن ِ شانــــــه هاﮮ ِ پُـر غُـبــــــار
و مُرتب کردن ِ
موهــــــاﮮ ِ پریـشــــــانت ، بهانـــــــﮧ اﮮ مـﮯشود براﮮ ِ زندگـــــــﮯ

نوشته شده در پنج شنبه 20 مهر 1391برچسب:, ساعت 8:55 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

                    


تمــــــــــــام دنیـــا در آغوشـــت خــــلاصه شـــــــــده اســـــــــت …
کـــــــــــودکـــــــــانه
پنـــ
ـــــــــاه میـبـــــــــــرم …
بــ
ـــــــه خلاصــــــــــه ی دنیــــــــــــــــا …

 

نوشته شده در پنج شنبه 20 مهر 1391برچسب:, ساعت 8:52 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

من مانده ام با یاد تــــــــــو
و بغضی که لگد می زند
بر حنجــــــــــــره ای پا به مـــاه . . .

نوشته شده در پنج شنبه 20 مهر 1391برچسب:, ساعت 8:51 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

خدایا

به تو سپردمش...

اما خواهشی ازت دارم...

یه روز...

یه جایی...

بغل یه غریبه ای مست مست....

بدجوری یاد من بندازش...!

نوشته شده در پنج شنبه 20 مهر 1391برچسب:, ساعت 8:50 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

بــــاز هـــــم خیال تــــو
مــــرا
برداشــــت کجــــا می بــــرد نمــــی دانــــم!

نوشته شده در پنج شنبه 20 مهر 1391برچسب:, ساعت 8:49 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

                


 

پیـــــچـکـــــ مــــی شوم ، وحــشــــــــــــــــــــــی !!
مـ
ـــــــی پیــــــــــــــچم بـه پـــر و پـای ثانیه هـایـت ،،
تـا حتـ
ـــی نتــــوانــــــــی آنــــــــــــــــــــــــــــــــی !!
… بـــ
ــــــی “مـــن” ” بـــــودنـــــــــــــ” را
زنــدگــــی کنـی !

نوشته شده در پنج شنبه 20 مهر 1391برچسب:, ساعت 8:49 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

                    

 

 

 

بعضے ها رو باید از تــو رویـــآت بڪشے بیرون و

محــــڪم بغلش ڪنے،

بعــــد آروم درِگوشش بگے

آخــــه تو چرا واقــــــعے نیستے لامّصبــــْ. . . !!؟؟

نوشته شده در پنج شنبه 20 مهر 1391برچسب:, ساعت 8:47 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

 

 

به سلامتي اون پسري كه وقتي تو خيابون نگاهش به يه دختره ناز و خوشگل ميفته

بازم سرشو ميندازه پايين و زير لب ميگه: اگه آخرشم باشي

بازم انگشت كوچيكه عشقم هم نيستي

نوشته شده در پنج شنبه 20 مهر 1391برچسب:, ساعت 8:45 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

                                     

 

 

گُـفتـْے گُـذَشتـِﮧ ـهآ  گُذَشتِـﮧ !


نیسْتــے ـتآ بــِـبینْــے

 


 

 

مــَنـ  ـهَنــوزْ غَــرقِـ گُذَشتِـﮧ اے هَسْــتَمـ


کِـﮧ ـنِمیْـگُذرَـدْ . . .

نوشته شده در پنج شنبه 20 مهر 1391برچسب:, ساعت 8:40 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

به سلامتی اون دختری که

وقتی تو خیابون ی لکسوز واسش بوق میزنه

بازم سرش و میندازه پایین و زیر لب میگه

اگه ۷۳۰ هم داشته باشی......

چرخ پراید عشقمم نیستی

(اگه عاشقی به احترام همون عشقی که داری این پست و بدون نظرت رد نکن)

نوشته شده در پنج شنبه 20 مهر 1391برچسب:, ساعت 8:40 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||


 

عــشــق؛ فــقــط عــزیزم و دوســـتت دارم نــیــســــت

عشق اینه که

تو هر شرایطی باهاش باشی، حتی اگه نفهمه.....!

نوشته شده در پنج شنبه 20 مهر 1391برچسب:, ساعت 8:34 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

زندگی حس غریبی است که یک وجح مهاجر دارد

زندگی موج عشق و عطش است به وسعت یک محنا

زندگی جستجوی عشق است در کوچه پس کوچه ی خاطره هاست

زندگی تکرار است تکرار روز های گذشته

زندگی زندگی زنگ تفریحی است بین تو لد و مرگ زندگی خاکستری است از عشق تو

قسم به جامع عشقی که از مهرت به تن دارم

فراموشت نخواهم کرد که تا جان در بدن دارم.

 

 

نوشته شده در چهار شنبه 19 مهر 1391برچسب:, ساعت 20:11 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

 

 

In The Name Of God

من آن  را به صدای قدم پیک بشارت دادم

و به آنان گفتم:

                       هر که با فرع صبا دوست شود

                                              خوابش آرام ترین خواب جهان خواهد بود

کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ

                                             کار ما شاید این است

که در افسون گل سرخ شناور باشیم

                                               کار ما شاید این است

که میان گل نیلوفر سرخ

                                               پی آواز حقیقت بدویم

زندگی آشتی کردن در خوضچه ی اکنون است!

 

 

نوشته شده در چهار شنبه 19 مهر 1391برچسب:, ساعت 20:11 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

این عشق تو چرا کم نمی شــود
وین سینه خالی از غم نمی شود

دوای دردهـــای مـن تـــو بـوده ای
چــرا نـگاه تـــو مرهـــم نمی شود

تـمـــــام دل مـــــرا ســــــروده ای
ســـرود تـــو تمـام هـم نمی شود

آوارگــــی خســته می کنـد مـرا
خستــگی دلیـل خوابم نمی شود

عشـــق تــو وابـستـه می کند مرا
و ایــــن طنــاب چــاهم نمی شود

کجاست خنده های مه گرفته ات
کـه ابـر ، عـابر سرابـم نمی شود

کجاست دستهای تب گرفتــه ات
کــه رهنــمای راهــــم نمی شود

من از غریـب زادگــی دلـم گرفــت
چــــــرا تمــام ، غربتـم نمی شود

من از کـویر مانــدگی دلـم گرفــت
چــــــرا وقـــت رفتنـــم نمی شود

 

 

نوشته شده در چهار شنبه 19 مهر 1391برچسب:, ساعت 20:9 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

 

 

دل من تنها بود
دل من هرزه نبود
دل من عادت داشت
که بماند یک جا
به کجا؟
معلوم است
به در خانه ی تو
دل من عادت داشت
که بماند آن جا
پشت یک پرده تور
که تو هرروز آن را
به کناری بزنی
دل من ساکن دیوارو دری
که تو هرروز از آن می گذری
دل من ساکن دستان تو بود
دل من گوشه یک باغچه بود
که تو هرروز به آن می نگری
دل من رادیدی؟
ساکن کفش تو بود
یادت هست؟

نوشته شده در چهار شنبه 19 مهر 1391برچسب:, ساعت 20:9 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

 

 

In The Name Of God

 

به صدای جویبارها

           به خروش موج دریا

                     به صفای کهکشانها

                                به قطار کاروانها

                                        به امید ساربانها

                                                به عروسی آ سمانها

                                                              به آرامگاه دریاها

 

به صداقت و امیدم

                      به جوا نیم به قلبم

                                             که تو را دوست دارم!

نوشته شده در چهار شنبه 19 مهر 1391برچسب:, ساعت 20:8 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

 

 

پستچي حواس پرت،

 نامه هاي تورا به خانه همسايه مي اندازد!

وگرنه محال است فراموشم كرده باشي...

نوشته شده در چهار شنبه 19 مهر 1391برچسب:, ساعت 20:5 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

صفحه قبل 1 ... 4 5 6 7 8 ... 19 صفحه بعد