✣✣✣اگه بی جنبه ای نیا تو✣✣✣
هیس هیچی نگو!!!!!!!

جهــان چیــزی شبیــه مــوهــای تــوســت!
سیــاه و ســرکــش و پیچیــده!
خیــال کــن چــه بــی بختــم مــن،
کــه بــه نسیــمی حتــی،
جهــانــم آشــوب مــی شــود . . .

نوشته شده در شنبه 13 آبان 1391برچسب:, ساعت 19:51 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

من چشمهایم را بستم و
تو قائم شدی
من هنوز روزها را می شمارم و
تو پیدا نمی شوی
یا من بازی را بلد نیستم
یا
تو جرزدی؟؟؟!

نوشته شده در شنبه 13 آبان 1391برچسب:, ساعت 19:51 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

 

دستم بگیر
دارم به یادت
.
.
.
می افتم

نوشته شده در شنبه 13 آبان 1391برچسب:, ساعت 19:50 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

 

ضبط میکنم تمام حرفهایت را

نه برای روزهای بی تو بودن!!!!

صدایت آنقدر آرامم میکند که یادم میرود باید نفس بکشم!!!!

نوشته شده در شنبه 13 آبان 1391برچسب:, ساعت 19:49 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

 

 

برای دوست داشتنت


از من


دلیل میخواهند،


چشمانت را به من قرض میدهی؟؟

نوشته شده در شنبه 13 آبان 1391برچسب:, ساعت 19:48 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

 

     ودر در دفتر خاطراتش نمینوشت :اشک های من هم به زمین می افتاد !

                                     اما تو سیب را ترجیح دادی!!    

 

 

نیوتون اگر جاذبه را درست میفهمید شریک زندگی اش از درخت متنفر نبود 

 

نوشته شده در شنبه 13 آبان 1391برچسب:, ساعت 19:48 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

 

مـــــــــن زخمــــــــهای بی نظیری به تــن دارم
اما تــــ ـــــو مهــــربان تــــرینشان بودی ،
عمیـــــق تــــرینشان ،
عــــزیــــــــز تـــرینشان !

بعــد از تــــ ـــو آدم ها
تنها خــــراش های کوچکی بودند بــر پوستـــــم
که هیچ کـــــــدامشان
به پای تـــــ ــــــو نــــــرسیــدند
به قلبــــــم نـــــــرسیدند . . . !

نوشته شده در شنبه 13 آبان 1391برچسب:, ساعت 19:47 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

خداحافظی ات "

 

عجب خرابه ای به بار آورده!

نگاه کن ...

مدت هاست در تلاشند

مرا از زیر آوار تنهایی هایم بیرون کشند!

 

نوشته شده در شنبه 13 آبان 1391برچسب:, ساعت 19:47 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

 

رفیق دلت که گرفت پیش من بیا!کمی غصه هست با هم میخوریم.

نوشته شده در شنبه 13 آبان 1391برچسب:, ساعت 19:46 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||
پاییز است... 
و هوا پر شده از دوستت دارم هایی که به باد سپردم!!
کاش پنجره ات باز شد!!!
 
نوشته شده در شنبه 13 آبان 1391برچسب:, ساعت 19:45 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

 

رفتنت نمکی بود بر همه ی زخمم هایم

من از همه ی دنیا یکی تورا داشتم یکی خدا را

 

از سر کوفت هایی که شنیدم بگویم؟

میگویند کجاست انکه بر سینه میزدی سنگش

 

 

میگویند الان با دیگریست
...

 


برگــــــرد و همه ی دنیا را غافلــگیــــر کن ،

من حتـــــی با خـــدا هم شـــرط بستـــم .

نوشته شده در شنبه 13 آبان 1391برچسب:, ساعت 19:45 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

خــــــــــدایا!!

تا تو به داد من برسی . . .

من به تو رسیده ام
.........................................

نوشته شده در شنبه 13 آبان 1391برچسب:, ساعت 19:44 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

 

هنوز از بازی کلاغ پر میترسم!

 

می ترسم بگویم

"تو"

آرام بگوئی:

پــــــــر...

نوشته شده در شنبه 13 آبان 1391برچسب:, ساعت 19:43 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

 

چمدانت را میبستی.

مرگ ایستاده بود و نفسهایم را میشمرد...

 

نوشته شده در شنبه 13 آبان 1391برچسب:, ساعت 19:43 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

 

گفته بودی که ما به درد هم نمی خوریم،اما هرگز نفهمیدی...

من تو را برای درد هایم نمیخواستم...

نوشته شده در شنبه 13 آبان 1391برچسب:, ساعت 19:42 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

صفحه قبل 1 ... 16 17 18 19 20 ... 43 صفحه بعد