✣✣✣اگه بی جنبه ای نیا تو✣✣✣
هیس هیچی نگو!!!!!!!

تو می‌دانی
از مرگ نمی‌ترسم
فقط حیف است
هزار سال بخوابم
و خواب تو را نبینم
.

نوشته شده در شنبه 13 آبان 1391برچسب:, ساعت 19:41 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

در تــو
هــزار مــزرعــه خشــخاش تــازه اســت...
آدم بــه چشــم هــای تــو
معــتاد مــی شــود!

نوشته شده در شنبه 13 آبان 1391برچسب:, ساعت 19:41 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

 

اسمش را خودکشی نگذار ،
حتی نهنگی مثل من
که عمق اقیانوس را دیده
دل‌ش برای سواحل تو تنگ می‌شود

نوشته شده در شنبه 13 آبان 1391برچسب:, ساعت 19:40 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

 

دوستت دارم
با تو لج بازی نمی کنم!
مانند کودکان
سر ماهی ها با تو قهر نخواهم کرد
ماهی قرمز مال تو
ماهی آبی مال من...
هر دو ماهی مال تو باشند
تو مال من!

نوشته شده در شنبه 13 آبان 1391برچسب:, ساعت 19:39 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

 

مــن، دهقــان فــداکــاری شــده ام
کــه تمــام وجــودش را
بــه آتــش کشیــده، روبــرویــت
و تــو، قطــاری کــه
چشــم دیــدن مــرا نــدارد . . .

 

نوشته شده در شنبه 13 آبان 1391برچسب:, ساعت 19:37 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

از عشق و باران
در پاسخ‌شان چه خواهی گفت ؟
اگر بپرسند :
آستینت را کدام‌یک تر کرده است ؟!

نوشته شده در شنبه 13 آبان 1391برچسب:, ساعت 19:36 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

 

آدمک برفی
می دانم سردت است
همین حالا
جلوی بخاری خود گرمت می کنم
اول دست ها
بعد شانه، شکم، پا
نمی دانم گرمت شده یا نه
کجایی
آدمک برفی کجایی؟

نوشته شده در شنبه 13 آبان 1391برچسب:, ساعت 19:35 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

هنوز خیابان ِ شهر دو دل است
کسی می آید
کسی می رود ...

نوشته شده در شنبه 13 آبان 1391برچسب:, ساعت 19:34 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

همین چند روزپیش
فکر می کردم
می توانم عاشق کسی شبیه تو شوم
از همین چندروز پیش
هیچ کس
شبیه تو
نیست

نوشته شده در شنبه 13 آبان 1391برچسب:, ساعت 19:33 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

 

این که نامش زندگی است مرا کشت..

حیران مانده ام..

آن که نامش مرگ است 

با من چه میکند؟

 

نوشته شده در شنبه 13 آبان 1391برچسب:, ساعت 19:32 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

 

میگفتی گذشته ها گذشته!

.

نیستی ببینی

.

من هنوز غرق گذشته ای هستم که نمیگذرد...

نوشته شده در شنبه 13 آبان 1391برچسب:, ساعت 19:31 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

ای کاش،تو لحظه راسرگرم میساختی و من،دقایق را به دیاری دیگر می فرستادم و پروردگار عاشقان زمان را که دوان دوان و بی وقفه راهپیمایی می کندبرای فراغت به دیاری دوردست تبعید میکردو درآن لحظه پر شور((من و تو))به ابدیت پیوندمی خوردیم..... 

نوشته شده در شنبه 13 آبان 1391برچسب:, ساعت 19:31 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

 

نفس میکشم تا به جای مرده ها خاکم نکنند!

این گونه است حال من...

دیگر چیزی نپرس!

نوشته شده در شنبه 13 آبان 1391برچسب:, ساعت 19:30 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

 

تو زیر همه چیز زدی

و من

فقط

زیر گریه...

نوشته شده در شنبه 13 آبان 1391برچسب:, ساعت 19:29 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

 

دیگر نمیخواهم به خیال کسی بروم...

آنقدر خوش قدم هستم

که هر بار

کسی جایم را میگیرد...

نوشته شده در شنبه 13 آبان 1391برچسب:, ساعت 19:29 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||

صفحه قبل 1 ... 17 18 19 20 21 ... 43 صفحه بعد